|
یادگاری های تنهایی من
|
||||
|
|
||||
اي نشسته درخيال من، فراموشم مكن با فراموشي و تنهايي، هم آغوشم مكن زندگاني مي كنم چون شعله با خود سوختن زنده ام با سوز و ساز خويش، خاموشم مكن مي تراود تا شراب بوسه از جام لبت از شراب تلخ تنهايي قدح نوشم مكن دودم و از شعله دارم دامني رنگين به بار اين شرر از من مگير از نو سياه پوشم مكن چون صبا در جستجو خود به هر سويم مكش همچو گيسوي سياهت خانه بر دوشم مكن اين دل درد آشنا را در شرار غم بسوز هر چه مي خواهي بكن اما فراموشم مكن ااااااااااااا.... خوب نكن ديه كه منم نرم از ......... اصلا بيخيال ااااااااااااا اين يكي.......... هيچي فوضول يكم آروم شدم ميگذره خدا بعديشو بخير كنه راستي ااااه بازم مدرسه ايشالا امسال به خوبي بگذره پارسال كه بدترين ساله عمرم بود از همه نظر خوش باشين جييييييييييگررررررررررررراااااااااااااااااااااا.... خوش بگذرووونين پ.ن:منظور از جيگرا هم پسرا قنده عسلا بود هم دخترا....
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 2:28 توسط شهریار
|
