|
یادگاری های تنهایی من
|
||||
|
|
||||
دوست دارم خرههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
دیوونه.
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 22:44 توسط شهریار
|

به همه حسودیم میشه. همه پدر مادر که هیچی حداقل سرپرستشونو دوست دارن. من از هردوشون بدم میاد.متنفرم. به خاطره خودشون زندگیمو خراب کردن. ازشون متنفرم. خسته شدم.از همه چی. اونو که بیشتر از شیش ساله ندیدم. اینم که آرزو میکنم نبینم. ولی هنوز امید دارم. همه میگن سختیش تا چار پنج ساله دیگه تموم میشه. امیدوارم. خدایا کمکم کن. پ.ن:سعی میکنم اینجارو یه جورایی خوصوصیش کنم.فقط ماله خودم.دیگه چرتو پرت ننویسم.یه جورایی بشه حرفایه دلم.منتظرتونم.!!!
+
نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 22:51 توسط شهریار
|
